غم غربت، دردی مشترک

 

غمخـوار به جــز درد و وفـــا دار به جـــز درد

جز درد که دانست که این مــرد چه مردی است                              مهرداد اوستا

   در روزگار پر آشوب ما،غریب ترین وبیگانه ترین آدمها آنهایی هستند که دردهای والاتری دارند، همان شاعران ونویسندگان هنرمندی که کوله بار درد تلخ بشریت را بر دوش دارند. شاعران وارث درد بشریتند.

   نوستالژی که در زبان فارسی به «غم غربت» ترجمه شده،با این که تقریبا به تازگی ابداع شده است ولی به هیچ وجه نوظهور نیست. در فرهنگ آکسفورد به معنی احساس رنج و حسرت نسبت به آن چیزی است که گذشته و از دست رفته است : این اصطلاح در ابتدا مربوط به حوزۀ روانشناسی و در درمان سربازانی به کار می رفت که بر اثر دور شدن از خانواده یا کشورخود دچار نوعی بیماری و افسردگی می شدند ولی رفته رفته به سایر حوزه ها مخصوصا علوم انسانی وهنر کشیده شد و منتقدان در آثار شاعران و هنرمندان به جستجو در خصوص و چگونگی بروز این رفتار ناخودآگاه پرداختند. نوستالژی یکی از پدیده هایی است که در جهان معاصرودر حوزۀ ادبیات نظر بسیاری از منتقدان را به خودمعطوف داشته و کتاب های متعددی در این خصوص نوشته شده است .

   حاصل معنی این اصطلاح در فرهنگهای علوم انسانی به این صورت است : نوستاژی، غم غربت، اشتیاق مفرط برای بازگشت به گذشته، دلتنگی برای وطن وخانواده در گذشته، دوران خوش کودکی و... مؤلفه های اصلی غم غربت عبارت است از: 1- دلتنگی برای گذشته ؛ 2- فاصله گرفتن از وطن مألوف؛ 3- بیان خاطرات همراه با افسوس و حسرت؛ 4- پناه بردن به دوران کودکی ویاد کردن حسرت آمیز آن ؛5- اسطوره پردازی؛ 5- آرکائیسم (باستان گرایی)؛ 6- پناه بردن به آرمان شهر.

   نوستالژی یا غم غربت، یکی از موضوع های مهم شعر معاصر است، بسیاری از تصویرهای شعری وعاطفی واحساسی که به شکل گیری ایماژها انجامیده مربوط به همین عامل است. غم غربت، حالت روانی است که جنبۀ عاطفی و احساسی شعر معاصر را تقویت کرده است بروز عاطفۀ نوستالژیک، هر چند از ناخودآگاه شاعر نشأت می گیرد، وسیلۀ ابزارها و شگردهای تصویر سازی های شاعران بر پایۀ آن بسیار متنوع است.در نهایت این نکته را باید افزود که، مفهوم عمومی نوستالژی با غم دوری از وطن و روجوع به گذشته گره خورده است وعمدتا این دو واژه یکدیگر را تداعی می کنند، در حالی که در شعر معاصر این مسئله در درجۀ دوم اهمیت قرار دارد و محرک اصلی عاطفۀ نوستالژیک، وضعیت انسان در جهان معاصر و تحولات وتغییرات آن و تأثیری است که بر زندگی انسان امروزی گذاشته است.

   و اما درد نوستالژیک شاعر وطنی ما «مرحوم میرزا محمّد بخشی» را می توان در آثار او به وضوح دید. شاید اگر بگوییم که به قول استاد مرحوم عباس بارز «اؤز وطنیم ده غریبم»، بخشی هم همانند سایر صاحبان اندیشه در شهر و دیار خود غریب بود حرفی به گزاف نگفته ایم.

   شاعران و اندیشمندان در همیشه ی دوران غریبان عصر خود بوده و هستند. درد نوستالژیک آنها دوری از وطن فیزیکی نیست درد مشترک آنها درد دوری از آرمانشهری است که در آثار خود به تصویر می کشند.

   بخشی یکی از این شاعرانی است که غم غربت را در دهه های آفرینش ادبی خود بر دوش کشید. نه تنها بخشی که همه ی آنانی که دل در گرو اصلاح جامعه ی خود داشتند واین درد همان درد دوری جامعه از آرمانشهر یا اتو پیایی بود که روزی آرزوی رسیدن به آن را دارند.بخشی در جامعه ای به عنوان ادیبی برجسته شناخته شد که امکانی برای ظهورش نبود هر چند بعدها جامعه ی ادبی ورزقان توانست تا حدی حق مطلب را ادا نماید ولی آنچنان که شایسته ی نامش بود نتوانست دست در گردنش انداخته و با او چون فرزندی درد کشیده اظهار همدردی نماید. امروز به نام ویاد او گرد آمده ایم تابه این یار سفر کرده بگوییم

بخشی قورخماگیلان ائیلمه ناله                         آخــیر جــالانـــاجاق داشقین پیاله

قبریندن باش وئرر بنفشه لـاله                          بوتون دوستلارگلر یاد ائلر سنی

 

نویسنده : مهدی زارعی – رئیس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی شهرستان ورزقان

منبع :یادنامۀ استاد میرزا محمّد بخشی